محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
513
تاريخ الطبرى ( فارسي )
لاغر و رنگ زرد و تيرگى چهره و برجستگى شكم و ضعف و آشفتگى نگاه وى را مىديد و مريم از آن پيش چنين نبود . و چون وقت وضع مريم رسيد خدا عز و جل به دو وحى كرد كه از سرزمين قوم خويش بيرون شو كه اگر به تو دست يابند عيب گيرند و فرزندت را بكشند و او پيش خواهر خويش رفت كه در آن هنگام يحيى را آبستن بود و چون ديدار كردند و مادر يحيى آبستنى وى را بديد به سجده افتاد و به عيسى ايمان آورد . آنگاه يوسف مريم را بر خر خود نشاند و آهنگ مصر كرد و بر خر به جز جل چيزى نبود و برفتند تا به مرز مصر و انتهاى ديار قوم بنى اسرائيل رسيدند و مريم را درد زادن گرفت و به آخور خرى در كنار نخلى پناه برد و هنگام زمستان بود و درد زادن سخت شد و به نخل پناه برد و آن را به بر گرفت و فرشتگان او را در ميان گرفتند و به دور او صف كشيدند و چون بزاد غمگين بود و به دو گفته شد * ( أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا . وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا . فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْناً فَإِمَّا تَرَيِنَّ من الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا 19 : 24 - 26 ) * [ 1 ] . » يعنى : غم مخور كه پروردگارت آقايى پيش تو نهاد . تنه خرما بن را سوى خويش بجنبان كه خرماى تازه پيش تو افكند . بخور و بنوش و دلت بياسايد ، اگر از آدميان كسى را ديدى بگو براى خدا روزه اى نذر كردهام و امروز با كسى سخن نكنم . و خرما بر او مىافتاد و اين به وقت زمستان بود و بتها كه به جاى خدا پرستيده مىشد هر كجا بود وارونه شد و شيطانها بترسيدند و وحشت كردند و سبب آن ندانستند و با شتاب پيش ابليس شدند كه به تقليد عرش خداى كه بر آب بود در لجه - اى سبز جاى داشت و به تقليد پرده هاى تور كه پيش روى رحمان آويخته بود پرده
--> [ 1 ] - مريم 22 تا 26